فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

44

چهارده رساله ( فارسى )

مسأله دوم جون حقيقت نفس معلوم شد گوئيم جملهء متكلمان را اتفاق است بر صحت معاد بدنى و امّا معاد نفسانى را منكرند و جمله فلاسفه را اتفاق است بر صحت معاد نفسانى امّا معاد بدنى را منكرند و جمع عظيم از اهل اسلام هم معاد بدنى و هم معاد نفسانى را اثبات كرده‌اند و جمله نصارى بر اينند و جماعت دهريان هر دو را انكار كرده‌اند . اما برهان بر صحت معاد بدنى آنست كه بارى تعالى عالم است بكل معلومات پس عالم باشد باجزاى اصلى بدن هر مكلف و قادر است بر كل مقدورات پس قادر بود بر تركيب آن اجزاء بار دوم و چون اين هر دو مقدّمه درست شد معلوم شد كه بارى تعالى قادر بود بر اعادت آن شخص اگر سؤال كنند و گويند آنچ بازآيد عين او نبود بلكه مثل آن بود زيرا كه آنچه او نيست شد او را هيچ حقيقت نماند و اوى او باطل شد پس آنچه بازآيد عين او نبود مثل او بود . جواب آنست كه او بآنج نيست شدست نه تو بر او حكم ميكنى كه او را اعادت ممكن نيست پس نيستى او مانع نيست از حكم كردن بر وى و چون چنين بود چرا روا نبود كه نيست شدن وى مانع از حكم كردن بر وى بامكان يا بوجوب يا بامتناع نبود و چون اين درست شود گوئيم او بعد از عدم يا ممتنع بود يا ممكن امتناع محال است و اگر نه بايستى كه البته موجود نبودى لكن موجود بوده است پس معلوم شد كه او ممكن لذاته است و بارى تعالى قادر است بر كل ممكنات پس بارى تعالى قادر باشد بر اعادت او . اما برهان بر صحت معاد نفسانى آنست كه ما را يقين است كه لذّت هر قوّت از براى آن است كه آنچه موافق حال او بود آن را ادراك كند چنان كه لذّت چشم در ادراك الوان است و لذّت گوش در ادراك كلام و لذّت شمّ در ادراك روايح پس همچنين موافق و ملايم روح و عقل ادراك حقايق اشياء است و ادراك عقل از ادراك حس كاملتر

--> بقيه حاشيه از صفحه قبل و مراد از هشت چشم قواى مدركه و خواص نفس است از حواس ظاهر و باطن و استرزاق براى نوع بشر تربيت و تعليم و پرورش و آموزش و بعبارت ديگر رساندن آنهاست بكمال لايق به خود